تبليغاتX
 من و تنهایی و شب
من و تنهایی و شب
برخیز که میرود زمستان...

   برخیز که میرود زمستان

بگشای در سرای بستان

نارنج و بنفشه در طبق نه 

منقل بگذار در شبستان 

وین پرده بگوی تا به یکبار 

زحمت ببرد ز پیش ایوان 

برخیز که باد صبح نوروز 

در باغچه میکند گل افشان 

خاموشی بلبلان مشتاق 

در موسم گل ندارد امکان 

آواز دهل نهان نماند 

در زیر گلیم و عشق پنهان 

بوی گل بامداد نوروز 

و آواز خوش هزاردستان 

 

بس جامه فروختست و دستار 

بس خانه که سوختست و دکان 

ما را سر دوست بر کنار است 

آنک سر دشمنان و سندان  

چشمی که به دوست برکند دوست 

 

بر هم ننهد ز تیرباران

سعدی!چو به میوه ی میرسد دست 

 

سهلست جفای بوستان بان

به عنوان نخستین سلام تقدیم شما باد.

 


?دو تنها | در  ساعت 16:34 | پیوند  | 

Copyright © All Rights Reserved for http://man-tanhaee-shab.blogfa.com