تبليغاتX
 من و تنهایی و شب
من و تنهایی و شب
الهی...

الهی،به حرمت آن نام که تو خوانی و به حرمت آن صفت که تو چنانی،دریاب که میتوانی.

الهی،عمر خود به باد کردم و بر تن خود بیداد کردم،گفتی و فرمان نکردم،درماندم و درمان نکردم.

الهی،عاجز و سرگردانم،نه آنچه دارم دانم و نه آنچه دانم دارم.

الهی،اگر تو مرا خواستی،من آن خواستم که تو خواستی.

الهی،به بهشت و حور چه نازم،مرا دیده ای ده که از هر نظر بهشتی سازم.

الهی،در دلهای ما جز تخم محبت مکار و بر جانهای ما جز الطاف و مرحمت خود منگار و بر کشتهای ما جز باران رحمت خود مبار.به لطف،ما را دست گیر و به کرم،پای دار،الهی حجابها از راه بردار و ما را به ما مگذار.

مجموعه ی رسایل فارسی"خواجه عبدالله انصاری"

قرن پنجم


?دو تنها | در  ساعت 15:6 | پیوند  | 

Copyright © All Rights Reserved for http://man-tanhaee-shab.blogfa.com